لغت نامه دهخدا
تلخ کمیت. [ ت َ ک ُ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) کمیتی که رنگش مایل به سیاهی باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تلخ کمیت. [ ت َ ک ُ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) کمیتی که رنگش مایل به سیاهی باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کمتی که رنگش مایل به سیاهی باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمیت فکر آشفته ز تک افتاده در وصفش که از رفعت گذر بر طارم اوهام میبندد
💡 شها کمیت من آمد رکاب سان در پا عنان عزم به کلی ز دست من بستاند
💡 تبدیل یکاهای اندازهگیری یا تبدیل واحدهای اندازهگیری به تبدیل یکاهایی که کمیت یکسان دارند گفته میشود.
💡 افتاد پیش در سخن آنکس که ایستاد عیب کمیت خامه درین ره دویدن است
💡 خاک پهنه هوش و یغما دیده خورشید و ماه زین کمیت برق پی کاندر رکاب آورده ای
💡 عقاب خوش عنان در عین جولان کمیت گرم رو گردان به میدان