اذیت های ثمود

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اذیت های ثمود (قرآن). قوم ثمود به صالح علیه السلام آزاررسانی می کردند.
الم یاتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح وعاد وثمود... جاءتهم رسلهم بالبینـت...(آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند؛ همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می خوانید، شک و تردید داریم!») وما لنا الا نتوکل علی الله وقد هدنا سبلنا ولنصبرن علی ما ءاذیتمونا وعلی الله فلیتوکل المتوکلون.(و چرا بر خدا توکل نکنیم، با اینکه ما را به راه های (سعادت) رهبری کرده است؟! و ما بطور مسلّم در برابر آزارهای شما صبر خواهیم کرد (و دست از رسالت خویش بر نمی داریم)! و توکّل کنندگان، باید فقط بر خدا توکّل کنند!») معنای آیه این است که: ما چه عذری می توانیم داشته باشیم در این که به خدا توکل نکنیم، و حال آن که خدای تعالی ما را به راههایمان هدایت فرمود، و ما خود در این سعادت و این نعمت بزرگ که بر ما منت نهاده دخالتی نداشته ایم، چون که خدای سبحان، این کار را با ما کرده و چنین نعمتی که تمامی خیرات در آن است به ما ارزانی داشته، لازم است در سایر امور خود هم، بر او توکل کنیم.و این کلام، در حقیقت حجت دومی است بر وجوب توکل بر خدا چون در این حجت، مطلب را از راه دلالت ثبوت ملازمی بر ملازم دیگر اثبات نموده است یعنی از راه ثبوت هدایت، وجوب توکل را اثبات کرده هم چنان که در حجت قبلی از راه خود مؤثر، برهان آورد، بیان این حجت این است که: هدایت خدا ما را به راههایمان، خود دلیل بر وجوب توکل ما بر اوست زیرا می دانیم که او به بندگان خود خیانت نمی کند، و جز خیر برای ایشان چیز دیگری نمی خواهد، و با اینکه چنین دلیلی بر وجوب توکل داریم، دیگر چه دلیلی بر عدم آن می توانیم داشته باشیم تا عذر ما باشد. و چون با بودن دلیل بر وجوب توکل، معقول نیست دلیلی هم بر عدم وجوب باشد، ناگزیر هیچ راه و عذری برای عدم توکل بر خدا، نخواهیم داشت.
آزار ناقه صالح
نهی و هشدار صالح علیه السّلام از آزاررسانی ثمودیان به ناقه بود.والی ثمود اخاهم صــلحـا قال یـقوم اعبدوا الله ما لکم من الـه غیره قد جاءتکم بینة من ربکم هـذه ناقة الله لکم ءایة فذروها تاکل فی ارض الله ولا تمسوها بسوء فیاخذکم عذاب الیم.(و به سوی (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودی برای شما نیست! دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده: این «ناقه» الهی برای شما معجزه ای است؛ او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهای بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت!) والی ثمود اخاهم صــلحـا قال یـقوم اعبدوا الله ما لکم من الـه غیره...(و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت کننده (خواسته های آنها) است!») ویـقوم هـذه ناقة الله لکم ءایة فذروها تاکل فی ارض الله ولا تمسوها بسوء فیاخذکم عذاب قریب.(ای قوم من! این «ناقه» خداوند است، که برای شما نشانه ای است؛ بگذارید در زمین خدا به چرا مشغول شود؛ هیچ گونه آزاری به آن نرسانید، که بزودی عذاب خدا شما را خواهد گرفت!») در این آیه شریفه کلمه"ناقة" به کلمه جلاله"الله" اضافه شده و این اضافه، اضافه ملکی و به معنای آن نیست که خدا ماده شتر دارد بلکه اضافه تشریفی است، نظیر اضافه در" بیت الله" و" کتاب الله"، و این ناقه آیتی بوده معجزه برای نبوت صالح علیه السّلام که خدای تعالی به وسیله این آیت، نبوت آن جناب را تایید کرده و این معجزه را به درخواست قوم ثمود از شکم صخره کوه بیرون آورد، صالح بعد از اظهار این معجزه به قوم ثمود فرمود: " این ناقه باید آزادانه در زمین خدا بچرد"، و آنها را تحذیر کرد و زنهار داد از اینکه آن حیوان را به نحوی اذیت کنند، مثلا آن را بزنند و یا زخمی کنند و یا بکشند، و به ایشان خبر داد که اگر چنین کنند عذابی نزدیک و بی مهلت آنان را خواهد گرفت، - معنای آیه مورد بحث همین بود که گفتیم-. کذبت ثمود المرسلین(قوم ثمود رسولان (خدا) را تکذیب کردند،)اذ قال لهم اخوهم صــلح الا تتقون(هنگامی که صالح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمی کنید؟!)انی لکم رسول امین(من برای شما پیامبری امین هستم!) ولاتمسوها بسوء فیاخذکم عذاب یوم عظیم.(کمترین آزاری به آن نرسانید، که عذاب روزی بزرگ شما را فرا خواهد گرفت!»)

جمله سازی با اذیت های ثمود

💡 در حالی که حرفه دل ریو شکوفا شده بود زندگی شخصی اش بسیار آشفته بود و همسرش نمی‌توانست فشارهای زندگی با یک ستاره را تحمل کند برای همین از یکدیگر جدا شدند علاوه بر این کرو تلاش‌های خود را برای تسخیر او متوقف نمی‌کرد و این باعث شد که دل ریو از این آزار و اذیت دائمی رنج ببرد.

💡 این کار یکی از ناشناخته‌ترین گونه‌های آزار و اذیت فیزیکی است هر چند که عوارضش به چشم نمی‌آید شاید به همین دلیل است که بسیاری ان را سرگرم‌کننده و لذت بخش می‌بینند. غلغلک شدید و آزار دهنده اغلب توسط مشاهده کنندگان شوخی تلقی می‌شود اما عکس العمل قربانی معمولاً با شکایت و التماس یا رفتار تند است.

💡 براساس آخرین تحقیقاتی که چندسال پیش توسط یک مرکز تحقیقاتی خصوصی انجام شد، هر زن یا دختری در جوامع شهری در ایران به میزان مسافتی که طی می‌کند یا مدت زمان حضورش در سطح خیابان‌ها، در هر تردد شهری، بین یک تا ۲۰ بار به لحاظ مزاحمت‌های کلامی، فیزیکی و چشمی (نگاه نامناسب و آزاردهنده) از سوی برخی مردان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد.

💡 در سال‌های بلافاصله پس از مرگ خدیجه، محمد با آزار و اذیت مخالفان پیامبری او و همچنین برخی از کسانی که در ابتدا از او پیروی می‌کردند، اما اکنون به عقب برگشته بودند، مواجه شد. قبایل متخاصم او را مسخره و سنگسار کردند. پس از مرگ خدیجه بود که محمد به یثرب مهاجرت کرد.

💡 اندو در مورد عنوان کتاب نوشته‌است: «از آنجایی که آنها هم انسان هستند، می‌خواستم به آنها صدایی بدهم. می‌خواستم آنها را از خاکستر سکوت بیدار کنم. من می‌خواهم خاکستر سکوت را جمع کنم و صدای آنها را بشنوم. به همین دلیل نام کتاب را سکوت گذاشتم. همچنین با «سکوت خدا» همپوشانی داشت، که می‌پرسد چرا خدا سکوت کرد، با وجود اینکه در چنین آزار و اذیتی بسیار اندوه بسیاری وجود داشت و خون‌های زیادی ریخته شده بود.»

💡 آن‌ها هم با صدام حسین و هم با دولت جدید به رهبری آمریکا مخالف بودند. در زمان رژیم بعث، این گروه مورد آزار و اذیت قرار گرفت و بنابراین در درجهٔ اول در منطقهٔ کردستان و خارج از کشور در انگلستان و استرالیا (جایی که از بنیانگذاران اتحاد سوسیالیست بودند) فعالیت می‌کرد.