لغت نامه دهخدا
ملازمی. [ م ُ زِ ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، خدمت و نوکری. ( ناظم الاطباء ).
ملازمی. [ م ُ زِ ] ( حامص ) مأخوذ از تازی، خدمت و نوکری. ( ناظم الاطباء ).
💡 علاوه بر این، دایمیو، کودرا ماساموتو، به دنبال آراکی موراشیگه، علیه نوبوناگا اودا شورش کرد. با این حال، هنگامی که توسط کانبی نجات یافت، او فرار کرد و بر اثر بیماری درگذشت. در نتیجه، رابطه ارباب و ملازمی بین کورودا کانبی و ارباب سابقش کودرا ماساموتو از بین رفت.
💡 هر چند در آن هنگام نماد باروری بهشمار نمیآمد و در میان سکاها تجسم مادرسالاری نیز نبود، این قوم او را نگهبان سیاسی خود میدانستهاند و استرابون نوشتهاست که پرستش او بویژه در کرانههای قفقاز متداول بوده و در آنجا طوایف دریانوردی را که یونانیان آنان را آرگونوتها مینامیدند حفاظت میکردهاست. در آثار سَکایی، او را گاهی به صورت نیمه زن و نیمه مار و گاهی ایستاده یا نشسته در میان حیوانات مقدس خود، یعنی غراب و سگ، یا گاهی همراه ملازمی یا در حال گفتوگو با رئیس قبیلهای، نشان میدادند.