فرامشت کردن

لغت نامه دهخدا

فرامشت کردن. [ ف َ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فراموش کردن. فرامش کردن: ایشان را از این فرزند نیکونامی بود، گر زشت نامی همه فرامشت کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). گاه باشد که مبوله خواهد تا بول کند، چون مبوله پیش آرند فرامشت کرده باشد که او خواسته است. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
زبانش کرد پاسخ را فرامشت
نهاد از عاجزی بر دیده انگشت.نظامی.رجوع به فرامشت و فراموش و فرامش و فرامش کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از یاد بردن از یاد دادن مقابل بیاد آوردن ٠

جمله سازی با فرامشت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زبانش کرد پاسخ را فرامشت نهاد از عاجزی بر دیده انگشت

💡 ای که هرگز فرامشت نکنم هیچت از بنده یاد می‌آید؟

💡 بسیاری از انسان‌ها پس از گذشت سالیان بسیار طولانی، همواره سعی می‌کنند تمام تلخی‌های گذشته و خاطرات ناگوار دوران کودکی خود را به سرعت فرامشت کنند.

💡 نباید اجازه دهیم اتفاقات ناگوار و شکست‌های گذشته، تمام آینده و مسیر پیش روی ما را تحت تأثیر قرار داده و یادگیری نحوه فرامشت کردن را از ما سلب کنند.

💡 اگر می‌خواهی در مسیر موفقیت گام برداری، باید تمام ترس‌ها و تردیدهای خود را از ذهن بیرون کرده و یاد بگیری چگونه تمام آن‌ها را به سادگی فرامشت کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران