فرامشت کردن

لغت نامه دهخدا

فرامشت کردن. [ ف َ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فراموش کردن. فرامش کردن: ایشان را از این فرزند نیکونامی بود، گر زشت نامی همه فرامشت کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). گاه باشد که مبوله خواهد تا بول کند، چون مبوله پیش آرند فرامشت کرده باشد که او خواسته است. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
زبانش کرد پاسخ را فرامشت
نهاد از عاجزی بر دیده انگشت.نظامی.رجوع به فرامشت و فراموش و فرامش و فرامش کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از یاد بردن از یاد دادن مقابل بیاد آوردن ٠

جمله سازی با فرامشت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبانش کرد پاسخ را فرامشت نهاد از عاجزی بر دیده انگشت

💡 ای که هرگز فرامشت نکنم هیچت از بنده یاد می‌آید؟

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز