لغت نامه دهخدا
شیرازه زنی. [ زَ / زِ زَ ] ( حامص مرکب ) شیرازه بندی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیرازه بندی و شیرازه زدن شود.
شیرازه زنی. [ زَ / زِ زَ ] ( حامص مرکب ) شیرازه بندی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شیرازه بندی و شیرازه زدن شود.
شیرازه بندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیرازه جمعیت مستان خط جام است آزاد بود هر که درین حلقه دام است
💡 گشت در سنگ ملامت به تن زارم پنهان رشته شیرازه جمعیت گوهر باشد
💡 نتوان کرد به شیرازه محشر جمعش هر که زیر و زبر از شوخی جولان تو شد
💡 چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش شیرازه اوراق دل از چین جبین باش
💡 من نه آنم که به شیرازه محشر صائب جسم ویران شده را بار دگر جمع کنم