لغت نامه دهخدا
حال مؤکده. [ ل ِ م ُ ءَک ْ ک َ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) الحال المؤکدة هی التی لاینفک ذوالحال عنها مادام موجوداً غالباً، نحو زیدٌ ابوک عطوفاً،و الحال المنتقلة بخلاف ذلک. ( تعریفات جرجانی ص 55 ).
حال مؤکده. [ ل ِ م ُ ءَک ْ ک َ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) الحال المؤکدة هی التی لاینفک ذوالحال عنها مادام موجوداً غالباً، نحو زیدٌ ابوک عطوفاً،و الحال المنتقلة بخلاف ذلک. ( تعریفات جرجانی ص 55 ).
💡 در اين حال حضرت، خنجز تيزى بيرون آورد و به من داد و فرمود: برو سر او را ببر.
💡 تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید شرح حال دل موری به سلیمان نرسید
💡 به دوست عرضه ده ای اشک حال تیرهٔ ما کنون که بر دراو هست آب تو روشن
💡 حال ببينيم چه كسى مى تواندبه اين سؤ الات پاسخ دهدواينپاسخهاراازكجابايدگرفت ؟
💡 آخر ز روی مرحمت روزی ز حال من بپرس باشد که رحمی آیدت ای روی عالم سوی تو
💡 با این حال، این داستانها تا سال ۱۹۷۷ (چهار سال پس از مرگ تالکین) منتشر نشدند.