بر سیخ کشیدن
مترادفها
شکنجه کردن، ذبح کردن
لغت نامه دهخدا
بر سیخ کشیدن. [ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) بسیخ کشیدن. برسیخ زدن:
در همان گرمی کشد برسیخ تا نخجیر را
ناوکش را شصت صاف او ترازو کرده است.فطرت ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بسیخ کشیدن بر سیخ زدن.
جمله سازی با بر سیخ کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فلک تکلیف جاهت گر کند فال حماقت زن که غیر از گاو نتواند کشیدن بار دنیا را
💡 ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس کشیدن بحر از کنار معلوم است
💡 ظالم با رفتارهای بیرحمانه و شکنجههای مداوم خود، گویی تمام آرزوهای معصومانه آن کودک را بر سیخ کشیدن و روح او را به شدت تروتیزه کرد.
💡 در داستانهای تراژیک قدیمی، قهرمان داستان با تمام سختیها و رنجهایی که بر سیخ کشیدن و از میان آنها عبور میکرد، در نهایت به پیروزی رسید.
💡 دشمنان با استفاده از ابزارهای مختلف تبلیغاتی، سعی داشتند آبروی شخصیتهای محبوب مردم را بر سیخ کشیدن و اعتبار آنها را در نگاه جامعه کاملاً از بین ببرند.