لغت نامه دهخدا
بر سیخ کشیدن. [ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) بسیخ کشیدن. برسیخ زدن:
در همان گرمی کشد برسیخ تا نخجیر را
ناوکش را شصت صاف او ترازو کرده است.فطرت ( از آنندراج ).
بر سیخ کشیدن. [ ب َ ک َدَ ] ( مص مرکب ) بسیخ کشیدن. برسیخ زدن:
در همان گرمی کشد برسیخ تا نخجیر را
ناوکش را شصت صاف او ترازو کرده است.فطرت ( از آنندراج ).
بسیخ کشیدن بر سیخ زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک تکلیف جاهت گر کند فال حماقت زن که غیر از گاو نتواند کشیدن بار دنیا را
💡 ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس کشیدن بحر از کنار معلوم است