بازپس گردیدن

لغت نامه دهخدا

بازپس گردیدن. [ پ َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. بازگشتن. مراجعت کردن. تقهقر: و اما اهل، مرا نه اهل است و نه مال، بازپس گردید و از پیش عمر بیرون آمد. ( تاریخ قم ص 305 ).
بازپس گردم چون اشک غیوران از چشم
که ز غیرت سوی مژگان شدنم نگذارند.خاقانی.دوستان آمدند تا لب گور
قدمی چند و بازپس گردید.سعدی ( صاحبیه ).و رجوع به بازپس شدن شود.

فرهنگ فارسی

برگشتن باز گشتن

جمله سازی با بازپس گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نور روی او به او دیدن خوش است گرد او چون دیده گردیدن خوش است

💡 بر زادهٔ چرخ و چرخ چون جرم نهی کاین چرخ ز گردیدن خود بی‌گنه است

💡 خاک‌ گردیدن حصول صد گهر جمعیت است کاش موج من ز ساحل برنگرداند عنان

التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز