تقهقر
مترادفها
پسرفت، انحطاط، عقبگرد
متضادها
پیشرفت، تقدم
لغت نامه دهخدا
تقهقر. [ ت َ ق َ ق ُ ] ( ع مص ) از پی فراشدن. ( زوزنی ).سپسایگی رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به قهقرا شدن. باز پس گشتن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ قَ قُ ) [ ع. ] (مص ل. )به عقب برگشتن، واپس رفتن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بعقب برگشتن بقهقرا رفتن وا پس رفتن. ۲ - ( اسم ) قهقرا روی واپس روی. جمع: تقهقرات.
ویکی واژه
به عقب برگشتن، واپس رفتن.
جمله سازی با تقهقر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آيا مى توان به همين گونه، سيرِ تقهقر در تاريخ را ادامه داد و مدركى قديميتر كه درآن از رقيّة بنت الحسين عليهما السلام ياد شده باشد، باز جست ؟