لغت نامه دهخدا
اشخیص سیاه. [اِ ص ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مالس. رجوع به اشخیص و اشخیص ابیض تذکره داود ضریر انطاکی و ص 48 شود.
اشخیص سیاه. [اِ ص ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مالس. رجوع به اشخیص و اشخیص ابیض تذکره داود ضریر انطاکی و ص 48 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مدیحت از بلندی شعر بر شعری برد تا کند منشی گردون در خوی خجلت سیاه
💡 امروزه کاوشهای باستانشناسی در شمال دریای سیاه و قفقاز انجام گرفتهاست، در اوکراین چیزهایی را مربوط به کیمریان یافتهاند.
💡 شب سیاه چو دزدان ز تاب ماهکمند به کف نهاد و همی راه کوی و بام گرفت
💡 به خون بیگنهان کرده است چشم سیاه چو خال گوشهٔ چشمت، که دیده گوشه نشین؟
💡 یاد کند صغیر اگر زلف تو را روا بود زآن که به خاطر آورد روز سیاه خویش را