لغت نامه دهخدا
( آذان الدب ) آذان الدب. [ نُدْ دُب ب ] ( ع اِ مرکب ) اُذُن الدب. گیاهی است که عرب آن را بوصیر خواند. ( قاموس ). و بیونانی آن راقُلومُس گویند و بعضی فارسی آن را خرگوش گفته اند.
( آذان الدب ) آذان الدب. [ نُدْ دُب ب ] ( ع اِ مرکب ) اُذُن الدب. گیاهی است که عرب آن را بوصیر خواند. ( قاموس ). و بیونانی آن راقُلومُس گویند و بعضی فارسی آن را خرگوش گفته اند.
( آذان الدب ) ( اسم ) ۱- گل شیپوری ایتالیایی ۲ - گل ماهور.
گیاهی است که عرب آنرا بوصیر خواند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اذان فاخته دیدیم و قامت اشجار خموش کن که سخن شرط نیست وقت صلات
💡 پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:اهل آسمان از اهل زمين چيزى جز اذان نمى شنوند.
💡 بلال نخستين كسى است كه به سوى بهشت پيشى گرفت، چون كه او نخستين كسى بودكه اذان گفت.
💡 در مورد اشهد ان عليا ولى الله صاحب عروة آن را جزء اذان و اقامه نمى داند كه مادر بخش چهارم كتاب در اين مورد بحث كرده ايم.
💡 آن شیخ و آن اذان و مناجات گفتنش شیخ الاسلام مُناجاتی دییه ردی
💡 صبح اولدی هر طرفدن اوجالدی اذان سسی! گویا گلیر ملائکه لردن قرآن سسی!!!