لغت نامه دهخدا
گهواره فروشی. [ گ َهَْ رَ / رِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل گهواره فروش. || ( اِ مرکب ) محل فروش گهواره. آنجا که گهواره فروشند.
گهواره فروشی. [ گ َهَْ رَ / رِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل گهواره فروش. || ( اِ مرکب ) محل فروش گهواره. آنجا که گهواره فروشند.
۱ - عمل و شغل گهواره فروش. ۲ - ( اسم ) محل فروش گهواره.
عمل گهوراه فروش. یا محل فروش گهواره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به کی خفته بود اشک به گهواره چشم؟ بگذارید که این طفل به دامن برود
💡 هر کرا دایه شود گردون زمین گهواره گیر روز و شب بستان محنت گشته پستان لبن
💡 ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم دست ازین نه خرقه در گهواره بیرون کرده ایم
💡 ابر رحمت هر سحر گر میببارد آن ز تست وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
💡 مريم به مولود اشاره كرد، گفتند: چگونه با كسى كه كودك و در گهواره است سخنگوئيم ؟ (29).