لغت نامه دهخدا
گستاخ زبانی. [ گ ُ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل گستاخ زبان. گستاخ گویی. گستاخ سخنی. بی پروا سخن گفتن.
گستاخ زبانی. [ گ ُ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل گستاخ زبان. گستاخ گویی. گستاخ سخنی. بی پروا سخن گفتن.
جسارت در گفتار گستاخ گویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اءالقى الذكر من بيننا بل هو كذاب اءشر؛ (11) آيا از ميان ما ذكر (وحى ) بر اوالقا شده است ؟ نه (بلكه ) او دروغ گويى گستاخ است.
💡 قدرت نمايى قمر بنى هاشم عليه السلام و اقدام وى به تنبيه گستاخان و تاديبغافلان (شامل 24 قدرت نمايى )
💡 او سرچشمهٔ بدبختی و بدی را در بشر گستاخی یا غرور میداند و معتقد است اگر بشر، خود را به خوبی بشناسد، دچار سرکشی نمیشود. به همین علت چنین اظهار میکند:
💡 بر سراپایش مبین گستاخ کان موی میان می شود چون موی آتش دیده ازتاب نظر
💡 از کسی پروا ندارد دیده گستاخ من در دیار حسن چون آیینه ام رو داده اند
💡 چون نظرها آب شد از روی آتشناک او یارب آن رو در حجاب از دیده گستاخ کیست؟