گرمیش کلا
لغت نامه دهخدا
گرمیش کلا. [ گ َ ک َ ] ( اِخ ) رجوع به گرمیج کلا شود.
جمله سازی با گرمیش کلا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنان از شوق دل بی تاب گردید که از گرمیش آتش آب گردید
💡 چون نماند گرمیش بفرستد او چون نماند تری و نم بدهد او
💡 بزاری پیش آن سیمین برافتاد چنان کز گرمیش آتش درافتاد
💡 چون هوا ز آفتاب گرمی یافت گرمیش بر وجود کوزه بتافت
💡 چنان شد زآتش سودای او گرم کز آن گرمیش نعل اسب شد نرم
💡 گرمیش را ضجرتی و حالتی زان تبش دل را گشادی فسحتی