لغت نامه دهخدا
کرجی بانی. [ ک َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل کرجی بان. قایقرانی. بلم رانی.
کرجی بانی. [ ک َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل کرجی بان. قایقرانی. بلم رانی.
عمل کرجی بان. قایقرانی.بلم رانی
💡 خط قایقرانی میزبان چندین مسابقه روئینگ مهم است، از جمله کرجیرانی دد ویل، جام استاتسبری، کرجیرانی روز نیروی دریایی، کرجیرانی روز استقلال و کرجیرانی سران اسکوکیل.
💡 سموأل تا هجده سالگی بر تمام آثار ریاضی در دسترس خود چیرگی یافت تا جایی که نظم منطقی کتاب اصول اقلیدس را مورد انتقاد قرار داد و به تکمیل کارهای کرجی پرداخت.
💡 روستای دُروان یا دوروان روستای زیبا و ییلاقی دروان از توابع بخش مرکزی شهرستان کرج و استان البرز میباشد. اهالی روستا زبان پهلوی اشکانی، گویش کرجی را با گویشی نزدیک به طالقانی و مازندرانی صحبت میکنند.