کرباس فروشی
مترادفها
پارچه فروشی
لغت نامه دهخدا
کرباس فروشی. [ ک َ ف ُ ] ( حامص مرکب ) شغل و عمل کرباس فروش. فروش کرباس. ( فرهنگ فارسی معین ): این عبدالملک عطاش را پسری بود احمدنام به عهد پدر کرباس فروشی کردی. ( سلجوقنامه ظهیری از فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) دکان کرباس فروش. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کرباس فروش شود.
فرهنگ فارسی
۱ - شغل و عمل کرباس فروش فروش کرباس: [... این عبد الملک عطاش را پسری بود احمد نام بعهد پدر کرباس فروشی کردی... ]. ( سلجوقنام. ظهیری ) ۲ - ( اسم ) دکان کرباس فروشی
جمله سازی با کرباس فروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدی جامه کرباس درویش را دگر پرنیان هر کم و بیش را
💡 ملوک اگرچه جهان را به تیغ ضبط کنند به عاقبت چه برند از جهان دو گز کرباس
💡 فرق کن فرق کن خداوندا گوهر از سنگ و دیبه از کرباس
💡 چو کرباس او را بدانحال دید بباره شد و ناله بر کشید
💡 در ازل پرتو کرباس براندام افتاد هر کجا برهنه در طمع خام افتاد
💡 چون سکندر بستاندر دل خیال روم و روس روی کرباس سرادق زی خراسان داشتن
💡 در بازارهای قدیمی شهر، مغازههای کوچک کرباس فروشی همواره مرکز تجمع تجار و مردم بودند که به دنبال پارچههای باکیفیت و ارزان میگشتند.
💡 با گذشت زمان و تغییر سبک زندگی، بسیاری از مغازههای قدیمی کرباس فروشی جای خود را به فروشگاههای بزرگ و مدرن پوشاک دادهاند.
💡 او که از نسلهای گذشته در حرفه کرباس فروشی فعالیت میکرد، تمام رازهای انتخاب بهترین نوع پارچه را به فرزندان خود آموزش داده بود.