پیمان نمودن

لغت نامه دهخدا

پیمان نمودن. [ پ َ / پ ِ مان ْ، ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) عهد بستن دو تن با هم. معاهده کردن. معاهدة. تسجیل. عهد. استعهاد. عهن. معاقدة. تعاقد؛ همدیگر عهد و پیمان نمودن. املاه؛ پیمان نمودن و مبالغه کردن در آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عهد بستن معاهده کردن: املاهپیمان نمودن و مبالغه کردن در آن ٠

جمله سازی با پیمان نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت اگر عهد و پیمان کنی مرا مشکل دل تو آسمان کنی

💡 در حیرتم که با همه پیمان شکست ما عهد تو با رقیب چنین استوار چیست

💡 چو گل یک روزه بادا جان آن کس که از ما بشکند پیمان ازین پس

💡 بیا محوی که با پیمانه نوشان ز نو بستیم ما پیمان دیگر

💡 خرم دل قومی که به یاد لب لعلت پیمان همه با گردش پیمانه ببندند

💡 در حقیقت نیست در پیمان درست هر که او با ساغر و پیمانه نیست

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز