لغت نامه دهخدا
پیش تختی. [ ت َ تی ] ( اِ مرکب ) پله مانندی از چوب که برابر تخت مرتفع نهند تا بر شدن بر تخت آسان باشد. || میز کوچک که کنار یا نزدیک تخت نهند. پاتختی. رجوع به پاتختی شود.
پیش تختی. [ ت َ تی ] ( اِ مرکب ) پله مانندی از چوب که برابر تخت مرتفع نهند تا بر شدن بر تخت آسان باشد. || میز کوچک که کنار یا نزدیک تخت نهند. پاتختی. رجوع به پاتختی شود.
( اسم ) ۱- پله مانندی از چوب که برابر تخت مرتفع نهند تا بر تخت شدن آسان باشد. ۲- میر کوچکی که کنار یا نزدیک تخت نهند پا تختی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان عشق بنشست برتخت دل چو شاهی تختی چنین که دیده شاهی چنان نشسته
💡 گه چو یوسف شاهدی از چاه بر تختی رود گه چو آدم صورتی از خاک جاناور شود
💡 زیبا به خرد باید بودنت و به حکمت زیبا تو به تختی و به صدری و نهالی
💡 گفتم گدای کویت آمد بلنداقبال گفتاکه تاج و تختی چون پادشا دهیمت
💡 تاج و تختی کاندرون داری نهان ای نیکبخت در گمان کیقباد و سنجر و سهراب کو