لغت نامه دهخدا
پیاز صحرائی.[ زِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیاز دشتی. بلبوس. بصل الفار. پیاز موش. پیاز عنصل. سفادیکوس. اسقیل. رجوع به پیاز دشتی شود.
پیاز صحرائی.[ زِ ص َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیاز دشتی. بلبوس. بصل الفار. پیاز موش. پیاز عنصل. سفادیکوس. اسقیل. رجوع به پیاز دشتی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بصحرا شدی تماشا را گشته ام از پی تو صحرائی