پوست درهم درید

لغت نامه دهخدا

پوست درهم دریدن. [ دَ هََ دَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از طعن زدن و نکوهش کردن و غیبت کردن و عیب گرفتن:
خلق را پوست چه در هم درم از بیمغزی
هیچ کاری به ازین نیست که در خویش افتیم.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به درپوستین یا به پوستین افتادن شود.

جمله سازی با پوست درهم درید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد آخر شمع بیمار از غم دوست فتادش آتش تب در رگ و پوست

💡 گمان اینجا مبر ای دوست دریاب تو در مغز حقیقت پوست دریاب

💡 زسر ببرد شاخ و ز تن بدرد پوست بصید گاه ز بهر زه کمان تو رنگ

💡 همه یکی نگر اینجایگه دوست حقیقت بود او چه مغز و چه پوست

💡 از مجلد ندیده غیر از پوست پی نبرده به مغزها که در اوست

💡 رو نماید آفتاب حسن دوست از پس هر ذره کو مغزست و پوست

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز