لغت نامه دهخدا
پشم وزغ. [ پ َ وَ زَ ] ( اِ مرکب ) جُل وزغ. طُحلب. چغزلاوَه. خَزَه. گاواب. غوک جامَه.ثَورالماء. جامه غوک. خُبزُالضفادِع. فرزد. چِم. جُل بَک. بزغمه. چغزبازه.
پشم وزغ. [ پ َ وَ زَ ] ( اِ مرکب ) جُل وزغ. طُحلب. چغزلاوَه. خَزَه. گاواب. غوک جامَه.ثَورالماء. جامه غوک. خُبزُالضفادِع. فرزد. چِم. جُل بَک. بزغمه. چغزبازه.
( اسم ) جل و زغ خزه گاواب غوک جامه جام. غوک جل بک فرزد چم چغزلاوه چغزباره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فربهیش به دست جو غره مشو به پشم او آن سر و سبلتش مبین جان وی است لاغری
💡 چو خواجه را اجل از ملک پنبه خواهد کرد چه اعتبار به پشمی که در کلاهش هست؟
💡 پشمهای سفید رنگ خاصیت رنگپذیری بهتری نسبت به سایر پشمها دارند.
💡 چون پشم دمید از وی گفتم که چه شد گفتا هر جا که رود آبی ناچار گیا روید
💡 من تو را دیدم و از غیر تو پوشیدم چشم با سر زلف تو باشد دو جهان پیشم پشم
💡 سایهٔ ژولیدهمویی از سر من کم مباد پشم اگر رفت از کلاهم سنبلستان یافتم