لغت نامه دهخدا
نیزه افکنی. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل نیزه افکن. رمح.
نیزه افکنی. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل نیزه افکن. رمح.
عمل نیزه افکن. رمح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک پای توام چه باشد اگر سایه ای افکنی بر این خاکی
💡 طالعی داری که خورشیدی شود سایه گر بر آسمانی افکنی
💡 سرم را تاج و تاجم را سریری هم از پای افکنی هم دستگیری
💡 از چشم آفتاب برآید گر افکنی پرتو به خانه دلم از غرفههای چشم
💡 چونکه مرد از خانه بیرون افکنی یا به صحرا یا به جیحون افکنی
💡 برون افکنی از پی دلفریبی از آن نیلگون جامه، سیمینهتن را