نازک دماغی
مترادفها
سختگیر، بدقلق، حساس، لوس
متضادها
بیخیال، سهلگیر
لغت نامه دهخدا
نازک دماغی. [ زُ دَ ]( حامص مرکب ) صفت نازک دماغ. رجوع به نازک دماغ شود.
فرهنگ فارسی
شامه حساس داشتن.
جمله سازی با نازک دماغی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پژمرده شد به دل گل داغی که داشتم مانند لاله سوخت دماغی که داشتم
💡 تا برد دل ز من سر زلف معنبرش از بوی دل شده است دماغی معنبرم
💡 نفرت ازین مزبله به قدر تمیز است مفت دماغی که جز زکام ندارد
💡 بر طبع شرر خفّت فرصت نتوان بست در طینت ما سوخت دماغیکه بناییم
💡 خرسندی طبع از همه اقبال بلند است چون می ز دماغیست فلک پی سپر من
💡 محبت مشربم لیک از فسون شوخی سودا به سعی هرزه فکریها دماغی بوالهوس دارم
💡 در برخی متون ادبی قدیمی، از توصیف چهرههای زیباروی با ویژگیهایی نظیر چشمانی درشت و بینی یا همان حالت نازک دماغی استفاده شده است.
💡 پزشکان گاهی برای توصیف برخی ساختارهای ظریف بینی در معاینات زیبایی، از واژه نازک دماغی برای اشاره به فرم خاص و باریک آن استفاده میکنند.
💡 برخی افراد تصور میکنند که داشتن ظاهری نازک دماغی لزوماً به معنای زیبایی مطلق است، اما زیبایی در تنوع فرمهای مختلف چهره نهفته است.