ناری طغای

لغت نامه دهخدا

ناری طغای. [ طُ ] ( اِخ ) ابن کوچ بقابن کیبوقا از ملازمان سلطان ابوسعید بود و سلطان بدو بدگمان شد و وی از خشم سلطان فرار کرد و در خراسان فتنه ها برپا ساخت و با تاشتیمور[ از سرداران ابوسعید ] که به دفع او مأمور گشته بود همدست شد و برای کشتن خواجه غیاث الدین محمد وزیر ابوسعید طرحی ریخت و موفق نشد و سرانجام به حدود ری فرار کرد و گرفتار شد و به فرمان ابوسعید او را به سلطانیه آوردند و همدستش تاشتیمور را نیز اسیر کردند و این هر دو را در عید قربان سال 730هَ. کشتند. ( حبیب السیر ج 3 صص 216 - 218 ) ( از مطلع السعدین ). و نیز رجوع به تاریخ مغول صص 341 - 343 و نارین طغای شود.

فرهنگ فارسی

ابن کوچ بقابن کیبوقا از ملازمان سلطان ابو سعید بود و سلطان بدو بد گمان شد.

جمله سازی با ناری طغای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دم گاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری

💡 گفتی که «ترا چو خاک گردانم پست تا نیز به زلفِ دلکشم ناری دست»

💡 گر آب جویی سال و مه ناری سوی یک قطره ره جز آنکه گرید گه به گه بر تشنگانش آسمان

💡 دره ناری دم لوداب، روستایی از توابع بخش لوداب شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

💡 خالد ناری (زاده ۲۳ ژوئیه ۱۹۹۴) یک بازیکن فوتبال اهل آلمان است. وی برای باشگاه فوتبال دوسلدورف بازی می‌کند.

💡 تا برون ناری جگر از سینهٔ دیو سپید چشم کورانه نبینی روشنی زان توتیا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران