ناخدای یزدی

لغت نامه دهخدا

ناخدای یزدی. [ خ ُ ی ِ ی َ ] ( اِخ ) احمد ناخدا از تاجران یزد بود و چون در کار تجارت ورشکست شد به شاعری پرداخت و مورد التفات امیر غیاث الدین فرمانروای بندر سورت قرار گرفت و به نوائی رسید و عزیمت سفر حج کرد و چون به مکه رسید درگذشت به سال 1083. ( از تاریخ یزد آیتی ص 334 ). مؤلف ریحانة الادب و تاریخ یزد این رباعی را از او نقل کرده اند:
در دعوی ما چو غیر حق قاضی نیست
مستقبل حال ما کم از ماضی نیست
در چنگ قضا اگر فتد جا دارد
هر کس که به داده خدا راضی نیست. شد وقت آنکه جامه جان را قبا کنم
بر رغم شیخ شهر گنه برملا کنم.

فرهنگ فارسی

احمد ناخدا از تاجران یزد بود چون در کار تجارت ورشکست شد بشاعری پرداخت.

جمله سازی با ناخدای یزدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من چو موج آید به ساحل، کشتی بی ناخدای من

💡 جرج ونکور (۲۲ ژوئن ۱۷۵۷–۱۰ مه ۱۷۹۸) ناخدایی در نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بود. او به خاطر سفرهای اکتشافی به ساحل اقیانوس آرام در آمریکای شمالی شناخته شده‌است.

💡 از راه خشکی (مثلاً سواحل قشم) راهی به درون جنگل‌ها نیست و تنها راه دیدن آن‌ها، راه آبی است. برای تماشای این جنگل نیز باید با ناخدایان پرتجربه همراه شد، چون تنها آن‌ها می‌توانند آبراهه‌های کوچک و متعدد موجود جنگل را شناسایی کنند.

💡 ناخدای کشتی می می‌توانم شد کلیم بردبارم همچو کشتی گرچه دریا می‌کشم

💡 سید هاشمی یکی از آن انسان‌های بزرگی است که اگر خداوند زبان و ادب بلوچی نباشد به حق می‌توان او را ناخدای ادب بلوچی نام نهاد.

💡 بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشق تو ناخدایی و من اوفتاده در گرداب

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز