مژدگانی دادن

لغت نامه دهخدا

مژدگانی دادن. [ م ُ دَ / دِ دَ ] ( مص مرکب ) بُشر. بُشری ̍. ابشار. ( تاج المصادر ). تبشیر. مشتلق دادن. مژده لق دادن. مشتلقانه دادن. عطیه ای یا مالی به آورنده خبرخوش دادن. دادن عطیه ای به بشیر. دادن چیزی به مژده ور:
ناداده مژدگانی و نادیده مژده ور
دیدیم فر طلعت آن عالم هنر
ما را به فرطلعت خویش آن سپهرفضل
خود داد مژدگانی و خود بود مژده ور.سوزنی.گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی.سعدی ( طیبات ).مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد.حافظ.مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد.حافظ.

فرهنگ فارسی

مشتلق دادن

جمله سازی با مژدگانی دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشت نعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد

💡 مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید صد هزار اَقْچه بریزند درختان بهار

💡 مژدگانی بده ای خلوتیِ نافه‌گشای که ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد

💡 ز بخت همایون ترا تا قیامت به نو شادیی هر زمان مژدگانی

💡 مژدگانی که روز عید آمد عید بر عاشقان به عید آمد

💡 باز بشکت گل دولت و یار آمد باز مژدگانی که خزان رفت و بهار آمد باز

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز