مژده لق
لغت نامه دهخدا
مژده لق.[ م ُ دَ / دِ ل ُ ] ( اِ مرکب ) ( مرکب از مژده فارسی +لُق ترکی که پسوند نسبت است ) آنچه در صله مژده به کسی دهند. ( آنندراج ). مشتلق. و رجوع به مشتلق شود.
جمله سازی با مژده لق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مژده یی آمد بگوشم، کز سر اشفاق و لطف کرده یی از قابلان خدمت خویشم شمار
💡 1- در مديريت هم محبّت لازم است و هم تهديد. اوّل مژده و محبت ( انا خير المنزلين ) بعد تهديد و اولتيماتوم ( فان لم تاتونى )
💡 و (در همين حال ) كاروانى فرا رسيد و ماءمور آب را (در پى آب ) فرستادند. او، دلو خودرا در چاه افكند. (ناگهان ) صدا زد: مژده باد اين كودكى است (زيبا و دوست داشتنى )!
💡 خبر نکهت جانان چه بود مژده جان مژده جان چه بود صحبت عقل و دل و تن
💡 و اين قسم همان ترسى است كه خداوند پيمبران خود را درمقابل ابر قدرتها و طاغوتهاى رمان و فراعنه بر حذر داشته، و آنان را به پيروزى وغلبه مژده داده است. (364)
💡 ما را بفر طلعت خویش آن سپهر فضل خود داد مژدگانی و خود بود مژده ور