لغت نامه دهخدا
ملک ستایی. [ م َ ل ِ س ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی ملک ستای. ستایشگری ملک. مداحی پادشاه:
ماه غزل سرایی مرد ملک ستایم
از تو غزل سرایی از من ملک ستایی.فرخی.
ملک ستایی. [ م َ ل ِ س ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی ملک ستای. ستایشگری ملک. مداحی پادشاه:
ماه غزل سرایی مرد ملک ستایم
از تو غزل سرایی از من ملک ستایی.فرخی.
حالت و چگونگی ملک ستای. ستایشگری ملک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر ز بیخردیها لب این ترانه زند چنان بود که ستایی ثواب را به گناه
💡 کنون کز صد، نود یزدان ستایند بدین یزدان ستایی، دیو رایند
💡 پی خود ستایی زبان برگشود دو بیتی به تازی زبان بر سرود
💡 دلش را پرست، ار خرد را پرستی کفَش را ستای، ار سخا را ستایی
💡 زبان زگفتهٔ بیجا ببند قاآنی که خود ستایی دور است از طریق ثواب
💡 سیمرغ ستایی تو و سیمرغ که دید؟ ور دید کسی تو خود ندیدی باری