لگدکوب شدن

لغت نامه دهخدا

لگدکوب شدن. [ ل َ گ َ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) پایمال شدن. پی سپر شدن:
مرد در راه عشق مرد نشد
تا لگدکوب گرم و سرد نشد.اوحدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) لگد خوردن پایمال شدن.

جمله سازی با لگدکوب شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پست شد خسرو مسکین به لگدکوب فراق مور در خاک فرو رفت، سلیمان چونست

💡 داده است هر که تن به لگدکوب حادثات چون راه سر به دامن منزل نهاده است

💡 پیش او چون سجده آرم از لگدکوب جفا تا نبینم دیگرش رود در زمینم می‌کشد

💡 این سرور سینهٔ زهراست کز سم ستور سینهٔ پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست

💡 دشت عمری از لگدکوب جنون آسوده بود عشق مجنونِ دگر اینک به صحرا برده است