قباق افکنی

لغت نامه دهخدا

قباق افکنی. [ ق َ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) به معنی هدف زنی و آن چنان باشد که چوبی چهل یا پنجاه گز طویل در میدان استاده کرده و طشت مس یا نقره و غیره بالای چوب تعبیه نمایند و سواران در عین دوانیدن اسب تیر یا تفنگ بر آن طشت می زنند و در زمان قدیم سلاطین ترک بجای طشت کدوی طلائی یا نقره یی از آن چوب می آویختند چه قبق به فتحتین و به فتح اول و ضم ثانی در ترکی کدو را گویند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

گویی یا جامی زرین یا ظرفی پر از سکه طلا و مانند آن بر قپق نصب می کردند و سپس تیراندازان سوار چابکدست آنرا هدف قرار می دادند و هر کس که آن شانه را بتیرمی زد و از فراز قپق بزیر می آورد جایزه ای گرانبها می گرفت. توضیح این بازی از جمله تفریحات گوناگون پادشاهان صفوی و مخصوصا شاه عباس بزرگ بدان علاقه وافر داشت. در قپق اندازی سواران تیر انداز مجبور بودند که در حال تاخت هدف را از فراز قپق بزیر اندازند و پیداست که این کار مهارت و چالاکی بسیار لازم داشت.

جمله سازی با قباق افکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک

💡 فیض دهی به کفر و دین کز در طره و جبین پرتو سایه پروری سایه پرتو افکنی

💡 شود پیدا و کشتی بشکنی تو نمود خود بدریا افکنی تو

💡 بر سرم از لطف اگر آری گذر افکنی از مهر اگر سویم نظر

💡 روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست تیر از چه افکنی چو ندانی نشان کجاست

💡 ای آنکه چون دو زلف بعارض برافکنی گوئی که بر شکوفه همی عنبر افکنی

پهن کردن یعنی چه؟
پهن کردن یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز