فیل جادو

لغت نامه دهخدا

فیل جادو. ( اِ مرکب ) پیل جادو. ( فرهنگ فارسی معین ). تصویری که بشکل فیل و تصویر دیگر اجزای او باشد. ( آنندراج ). تصویر پیلی که تصویرات دیگر، اجزای او باشند. ( فرهنگ فارسی معین: پیل جادو ). مانند شیرجادو.

جمله سازی با فیل جادو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از او یک مرگ خوار وزیر جادو می‌شود که حرف چندانی از او پیش نمی‌آید و به خواننده شناسانده نمی‌شود.

💡 چو جادو بمرد آسمان تیره گشت بر آن سان که چشم اندر آن خیره گشت

💡 نصیحتگوی من هر لحظه صد افسون دمد لیکن مسخر جز بسحر چشم آن جادو نمیگردم

💡 بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان

💡 او یکی از آن هنرمندان نادر با دانش ویژه از دنیا بود که اگر بخواهیم با کلمات ژان رنوآر بزرگ بگوییم: «واقعیت همیشه جادو می‌کند».

💡 این کتاب در ایران با عنوان بذر جادو توسط نیلوفر خوش‌زبان ترجمه و توسط نشر ستاک منتشر گردید.

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز