لغت نامه دهخدا
فرغ نخستین. [ ف َ غ ِ ن ُ / ن َ خ ُ ] ( اِخ ) منزل بیست وششم از منازل قمر. ( از التفهیم ابوریحان بیرونی ). رجوع به فرغ و فرغ الدلو و فرغ مقدم شود.
فرغ نخستین. [ ف َ غ ِ ن ُ / ن َ خ ُ ] ( اِخ ) منزل بیست وششم از منازل قمر. ( از التفهیم ابوریحان بیرونی ). رجوع به فرغ و فرغ الدلو و فرغ مقدم شود.
منزل بیست و ششم از منازل قمر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که کوش نخستین به زندان بمرد به گیتی از او کودکی ماند خُرد
💡 ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوز به دیده منت آن جلوه نخستین است
💡 ز عشقت چون کنم توبه که از عشق نخستین مست تایب مینماید
💡 نخستین بشستش به مشک و گلاب روان کرد به رخ ز بیننده آب
💡 در نخستین قدم از ره او را یافت خواهی که طلب کارت اوست
💡 اگر زنده خواهی که ماند به جای نخستین سخن بند بر نه به پای