عنان وازدن

مترادف‌ها

رها کردن، افسار گسستن

متضادها

مهار کردن

لغت نامه دهخدا

عنان وازدن. [ ع ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن و اعراض نمودن. عنان تافتن. ( از آنندراج ):
عرفی به کجا می روی این راه کدام است
بشتاب عنان وازن از راه خطیرم.عرفی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برگشتن و اعراض نمودن عنان تافتن

جمله سازی با عنان وازدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اين، طرز بيان و اظهار و استدلال يكى از دانشمندان مذهب خلفا مانند ابن كثير است كه بااعصابى سخت درهم كوفته و ناراحت بر شيعه تاخته و درباره چنينمشكل بزرگى مذبوحانه عنان اختيار از كف داده و بجز دشنام ناسزا دليلى نداشته است.

💡 آرى اسماعيل گفت: پدر جان ريسمان را محكم ببند تا دست وپا نزنم، و در اجراء فرمانسست نشوى و از پاداش من نيز كاسته نشود. پيراهنم را بيرون آر تاخون آلود نشود. زيرامى ترسم اگرمادرم پيراهن آغشته به خون مرا ببيند، عنان صبر از كف بدهد.

💡 شاعر بزرگ در این قطعه زیبا، با استفاده از استعاره‌ی عنان وازدن، به رهایی روح از بندهای دنیوی و رسیدن به اوج معنویت بسیار بالا اشاره کرده است.

💡 برای شکوفایی استعدادهای نهفته در کودکان، نباید از آن‌ها خواست که همیشه در چارچوب‌های خشک حرکت کنند و باید به آن‌ها اجازه عنان وازدن کامل داد.

💡 او پس از سال‌ها درگیر بودن با قوانین سخت‌گیرانه و محدودیت‌ها، بالاخره تصمیم گرفت با عنان وازدن در مسیر زندگی، تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیزی را جستجو کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران