عنان برتافتن
مترادفها
اوج گرفتن، پر کشیدن
متضادها
فرود آمدن، زمین ماندن
لغت نامه دهخدا
عنان برتافتن. [ ع ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عنان تافتن. ( فرهنگ فارسی معین ). روی برگرداندن. رجوع به عنان تافتن شود:
از اول هستی خودرا نکو بشناس وآنگاهی
عنان برتاب ازین گردون وز این بازیچه غبرا.ناصرخسرو.جبریل هم به نیمره از بیم سوختن
بگذاشته رکابش و برتافته عنان.خاقانی.رکابش ببوسید روزی جوان
برآشفت و برتافت از وی عنان.سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عنان تافتن.
جمله سازی با عنان برتافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمد از شهر ازل با عالمی هوش و خرد بی وفا دل در عنان برتافتن اکثر گذاشت