لغت نامه دهخدا
عر و بوق. [ ع َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )از اتباع است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). عروتیز. اشتلم و بانگ و فریاد به تظاهر. رجوع به عر و تیز شود.
عر و بوق. [ ع َرْ رُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )از اتباع است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). عروتیز. اشتلم و بانگ و فریاد به تظاهر. رجوع به عر و تیز شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو جلو بوق نزن، سروده فاطمه کاوندی، انتشارات چاپ و نشر نظر.
💡 باد بوقش بکمالی است که گفتن نتوان هم آنست که از بوق عصیر آرد عار
💡 • برنده جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان برای کتاب نیممن بوق
💡 (نفخ صور - دميدن در بوق ) كنايه است از اعلام به جمعيت انبوهى چون لشكر،مطلبى را كه بايد همگى عملى كنند، مثل اينكه همگى در فلان روز و فلان ساعت حاضر
💡 معشوق من توئی علف بوق من توئی من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
💡 گرنه باد بوق من کم گشته بودی بیم بود باد بردی مرمرا با کودکان وقت سحر