لغت نامه دهخدا
شیشه گیری. [ شی ش َ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) شیشه گیر شدن. صفت یا حالت شیشه گیر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیشه گیر شود.
شیشه گیری. [ شی ش َ / ش ِ ] ( حامص مرکب ) شیشه گیر شدن. صفت یا حالت شیشه گیر. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شیشه گیر شود.
شیشه گیر شدن صفت یا حالت شیشه گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد تا کی به روی شیشه ی دل ها توان گذشت؟
💡 چو شیشه خون من ار محتسب به خاک بریزد دمی چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر
💡 نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد مگر ابری زبحر گریه مستانه برخیزد
💡 گاه در جامه فانوس هم آتش گیرد عجبی نیست اگر شیشه زصهبا سوزد
💡 مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد که شیشه ره به پریخانهٔ خیال دهد
💡 در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست ذره ای بر سر کشد رطل گران آفتاب