سگالش گری
لغت نامه دهخدا
سگالش گری. [ س ِل ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) مشورت و رأی زدن:
سپهدار چین از سر هوش و رای
سگالشگری کرد با رهنمای.نظامی.
فرهنگ عمید
شور، مشورت، رایزنی: سپهدار چین از سر هوش و رای / سگا لشگری کرد با رهنمای (نظامی۵: ۹۳۸ ).
فرهنگ فارسی
مشورت و رای زدن
جمله سازی با سگالش گری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سگالش نمودند و برخاستند به هر سو کمینگه برآراستند