لغت نامه دهخدا
سقایی کردن. [ س َق ْ قا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سقایت کردن. آب دادن. || آب فروختن. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سقایت کردن شود.
سقایی کردن. [ س َق ْ قا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سقایت کردن. آب دادن. || آب فروختن. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به سقایت کردن شود.
( مصدر ) ۱ - سقایت کردن آب دادن. ۲ - آب فروختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر شد سبویی داریم جویی در شهره کویی تو گر سقایی
💡 بیامدیم بدو کو جدا نبود از ما که مشک پر نشود بیوجود سقایی
💡 غریب راه نمایی که وادی او را رود هزار خضر در لباس سقایی
💡 تو هر روزی از آن پشته برآیی کنی مر تشنه جانان را سقایی
💡 با همه شاهی چو تشنگان خماریم ساقی ما شو بکن به لطف سقایی
💡 ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی