سرود سرا ی

مترادف‌ها

ترانه‌سرا، آوازخوان، خواننده

لغت نامه دهخدا

سرودسرای. [ س ُ س َ ] ( نف مرکب ) نغمه سرای. ( آنندراج ). آوازخوان:
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام.کسایی.بساط باغ کن از گونه گونه حله بزم
سرای خلد کن از نغمه سرودسرای.عنصری.شود به بستان دستان زن سرودسرای
به عشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم.سوزنی.با همه نیکوی سرودسرای
رودسازی برقص چابک پای.نظامی.

فرهنگ فارسی

( سرود سرا ی ) ( صفت ) آنکه سرود خواند سراینده مغنی.

جمله سازی با سرود سرا ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو راند جامی ازان چشم آهوانه سخن سرود بزم غزالان مست شد غزلش

💡 سرود ملی ترکیه بایستی در حال ایستاده و ساکن خوانده شود.

💡 یکی بگفت سرودی چو عقد در ثمن یکی بزد غزلی تر چو لولو شهوار

💡 رسدآنکو خروش چنگ‌ در گو‌شش سرود چنگ رسید آنکو نوای نای در هوشش نوای نی

💡 سرود حرث: خدایا گر این سخن صدق است به من فرست عذابی، در آن مکن تأخیر

💡 آن سرود سرا ی بااستعداد توانست با انتخاب کلمات عمیق و آهنگین، احساسات مخاطبان خود را در طول اجرای کنسرت به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

💡 برای تبدیل شدن به یک سرود سرا ی موفق، فرد باید تسلط کاملی بر قواعد وزن و آهنگ و همچنین معنای دقیق کلمات داشته باشد.

💡 موسیقی متن این فیلم توسط یک سرود سرا ی چیره‌دست ساخته شده که توانسته فضای غم‌انگیز و دراماتیک داستان را با کلماتش بازسازی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران