لغت نامه دهخدا
دولاب رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) کره فلکی که مانند دولاب گردش می کند. ( ناظم الاطباء ):
ز نوک سنان چرخ دولاب رنگ
ز پرگار گردش فرومانده لنگ.نظامی.بر پر از این گنبد دولاب رنگ
تا رهی از گردش پرگارتنگ.نظامی.
دولاب رنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) کره فلکی که مانند دولاب گردش می کند. ( ناظم الاطباء ):
ز نوک سنان چرخ دولاب رنگ
ز پرگار گردش فرومانده لنگ.نظامی.بر پر از این گنبد دولاب رنگ
تا رهی از گردش پرگارتنگ.نظامی.
کر. فلکی که مانند دولاب گردش می کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنرمندان و ورزشکاران بسیاری متولد و بزرگ شدۀ محدودۀ محلۀ دولاب تهران هستند.
💡 دور از آن چاه زنخدان شب هجرش جویا عضو عضوم همه در گریه چو دولاب شود
💡 باسعیدو، روستایی در دهستان دولاب بخش حرا شهرستان قشم در استان هرمزگان ایران است.
💡 دولاب (ارسنجان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ارسنجان در استان فارس ایران است.
💡 کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد به خواب و خور چو خر عمر عزیز خویش نگذارد
💡 ز باد عزم تو خندید ملک را گلبن به آب تیغ تو گردیده چرخ را دولاب