لغت نامه دهخدا
دورجه کردن. [ ج َه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دور جستن. دور جهیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دور جستن و دورخیز کردن شود.
دورجه کردن. [ ج َه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دور جستن. دور جهیدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دور جستن و دورخیز کردن شود.
دور جستن. دور جهیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسبت به ممنوعیت نماز دورجه شاگدن، تظاهرات کردند و این اقدام را یک آزار مذهبی نامیدند.