دریا ورز
مترادفها
دریانورد، ملوان، کشتیبان
لغت نامه دهخدا
دریاورز. [ دَرْ وَ ] ( نف مرکب ) آنکه در کشتی ها کارکند مانند ناخدا و جاشو و غیره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دریانورد. ملاح: در این دریا بر راه بحرین تا قیس دو کوه نهفته است آن را عویر و کسیر خوانند کشتی را از آن خوف عظیم بود اما دریاورزان آن موضعرا شناسند و از آن احتراز نمایند. ( نزهةالقلوب ص 234 چ اروپا ). چون دریاورزان آن مرغ را [ فنون را ] ببینند بر آنکه دریا ساکن خواهد بود شادیها کنند. ( نزهة القلوب ). دریاورزان آن را [ دلفین را ] مبارک دانند. ( نزهةالقلوب ). نون به مرتبه ای بزرگ باشد که دریاورزان گویند طولش از یک دو فرسنگ می گذرد. ( نزهة القلوب ). دریاورزان آن را ببینند پوست هم جنس آن برکشتی بندند زخم او بر آن پوست مؤثر نباشد. ( نزهة القلوب ).دریاورزان چون او را ببینند اکوی حیض از کشتی درآویزند تا برمد و کشتی را آسیب نرساند. ( نزهةالقلوب ).
فرهنگ فارسی
آنکه در کشتی ها کار کند مانند ناخدا و جاشو و غیره.
جمله سازی با دریا ورز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب
💡 ارتفاع این روستا از سطح دریا ۱٬۱۱۰ متر است و در ۷ کیلومتری شمال غرب نصرآباد قرار دارد.
💡 باوچی ۳۱۶٬۱۷۳ نفر جمعیت دارد و ۶۱۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 ای عشق میکن حُکمِ مُرّ، ما را ز غیر خود بِبُر ای سیل میغری، بِغُر، ما را به دریا میکشی
💡 گناه را چه خطر پیش عفو کامل تو ز کام تشنه کجا گردد آب دریا کم
💡 دووغ ۵۳۴ نفر جمعیت دارد و در ارتفاع متر بالاتر از سطح دریا قرار گرفته است.