لغت نامه دهخدا
داغ ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل داغ کرده. که آهن تفته بر اندام وی ننهاده باشند. که نشان داغ بر اندام وی پدید نیاورده باشند. بی داغ و نشان:
ریدکان خواب نادیده مصاف اندر مصاف
کرگان داغ ناکرده قطار اندر قطار.فرخی.
داغ ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل داغ کرده. که آهن تفته بر اندام وی ننهاده باشند. که نشان داغ بر اندام وی پدید نیاورده باشند. بی داغ و نشان:
ریدکان خواب نادیده مصاف اندر مصاف
کرگان داغ ناکرده قطار اندر قطار.فرخی.
مقابل داغ کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی این گفتهها در پرده اولاست به تو اظهار آن ناکرده اولاست
💡 ناکرده جنایتی بگو از چه سبب شد زهر سخنهای چو شهدت با من
💡 خجلت نشو و نمایم به عدم یاد آمد رنگ ناکرده گل از چهرهٔ امکان رفتم
💡 یکقدم ناکرده بیدل قطع راه آرزو منزل آسودگی ازما به صد فرسنگ ماند
💡 کرم فرما و جرم رفته بپذیر که خود شرمندهام ناکرده تقصیر
💡 مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده مریز خون مسلمان به جرم ناکرده