خشک باختن

لغت نامه دهخدا

خشک باختن. [ خ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بی شرط و گرو قمار بازی کردن. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( شرفنامه منیری ). || هرچه اسباب بود بتمام درباختن. ( شرفنامه منیری ). کنایه از سامان و مایعرف خود را باختن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ):
چشم من با رخ تو هر دو جهان
خشک می بازد و تر می ماند.خاقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بی شرط و گرو قمار بازی کردن یا هر چه اسباب بود بتمام در باختن.

جمله سازی با خشک باختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه باشد دین و دل صائب که نتوان باخت در راهش؟ دو عالم باختن اینجا پشیمانی نمی دارد

💡 داستان واکنشش به دل باختن خشایارشا به دختری دیگر این کینه‌جویی‌اش را به خوبی نشان می‌دهد.

💡 شد خوشگوار از جلوه اش نقد دل و جان باختن با ترک تاز غمزه اش، تاراج ایمان شد لذیذ

💡 گوی میدان وفا را زخم چوگان بشکند گر در این میدان سپهر آید به چوگان باختن

💡 عشقم استاد شهیدان خواند از آن کاین کشتگان از من آموزند بی جان هر زمان جان باختن

💡 بود در بازی عشق بتان، جان باختن، بردن میان دلربایان است و جانبازان قماری خوش

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز