لغت نامه دهخدا
خردانگار. [ خ ُ اِ ] ( نف مرکب ) کوته بین. کوته نظر. مته بخشخاش گذار. سختگیر. خرداندیش: که ملک ما درشت خوست و خردانگار. ( کلیله و دمنه ).
خردانگار. [ خ ُ اِ ] ( نف مرکب ) کوته بین. کوته نظر. مته بخشخاش گذار. سختگیر. خرداندیش: که ملک ما درشت خوست و خردانگار. ( کلیله و دمنه ).
کوته بین کوته نظر
💡 وی با تکیه بر نظر مارکوارت در مورد یکی انگاری رود اکسوس و رود تجن و قبول این نظر هنینگ که زادگاه زردشت در نواحی رود تجن بودهاست، بر آن است که درهٔ رودخانهٔ کشف رود که شعبهٔ غربی تجن است، احتمالاً ایرانویج بهشمار میرفتهاست.
💡 خاک راه انگار و درد جرعه ای بر ما بریز گرد خجلت را بشو از چهره تقصیر ما
💡 در فبریه سال ۲۰۱۰ میلادی، ردگیت نسخه ۶ رفلکتور داتنت را به همراه یک نسخه حرفهای تجاری منتشر کرد که به کاربران این امکان را میداد که درون دیباگر ویژوال استودیو کد دیکامپایل شده را تحت اختیار خود بگیرند، به گونهای انگار کد منبع خودشان است.
💡 بیرون مرو، جولان مکن وز ناز قصد جان مکن انگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر
💡 اين سايه اى است انگار در اطراف خيام حرم. دست را بر قبضه شمشير محكم مى كند ومحتاط و مراقب به سوى سايه پيش مى خزد. نزديك و نزديك تر مى شود.
💡 ور با عدمت برَند اصلت عدم است انگار نزادهای بمیر این چه غم است