حریر فروشی
مترادفها
ابریشم فروشی
لغت نامه دهخدا
حریرفروشی. [ ح َ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل حریرفروش. || ( اِ مرکب ) دکان حریرفروش.
فرهنگ فارسی
عمل حریر فروش دکان حریر فروشی
جمله سازی با حریر فروشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود فروشی به خطت مشک اگر کرد چه باک بود سودایی و خود را به تو بازاری کرد
💡 مرا بهیچ فروشی ولی خورم سوگند که موئی از تو بتاج ملوک نفروشم
💡 سبزی بخت، عبث جلوه فروشی نکند که بر آیینه ما شهپر طوطی زنگ است
💡 جایی که کند عشق خریدی و فروشی صد جان به نگاهی نخرد چشم ادادان
💡 این مجموعه در سال ۲۰۰۹، فروشی نزدیک بیش از ۶ میلیون نسخه در جهان داشت.
💡 جاحلقهای: حلقهٔ ازدواج زوج معمول مشابه هم است و در جعبه مخصوصی از طلا فروشی خریداری میگردد.