جوز گندم

لغت نامه دهخدا

جوزگندم. [ ج َ / جُو گ َ دُ ] ( اِ مرکب ) گوزگندم. جوزجندم. بیخ گیاهی است که در نظر مردم چنان وانماید که گویا چند گندم است که بر هم چسبیده اند. خوردن آن منع هوس خاک خوردن کند، و آنرا بعربی خرءالحمام گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). له قوة مبردة مطفئة مجففة یقطع النزف... یبرء القوباء. یهیج الباه. ( قانون بوعلی مقاله دوم از کتاب دوم چ تهران ص 175 ). رجوع به جوزجندم و گوزگندم شود.

فرهنگ فارسی

گوز گندم جوزجندم بیخ گیاهی است که در نظر مردم چنان وا نماید که گویا چند گندم است که برهم چسبیده اند

جمله سازی با جوز گندم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بهر گرده تو است این که گرد خرمن گردون چو گندم هر شبی انجم به راه کهکشان بینی

💡 مردم این روستا به کشاورزی در تمام فصول سال مشغولند و محصولاتی از قبیل گندم، ذرت و پنبه را کشت می‌کنند.

💡 مسلم اين است، مردى كه ادب كند فرزند خويش به مراتب بهتر از آنست كه هر روز بهمقدار يك صاع صدقه دهد. (سه كيلو گندم، مويز، خرما...)

💡 مردم تهران نیز پس از این رخدادها با توجه به کمبود گندم و بارش برف در اواخر پاییز، چنین شعری را می‌خوانند:

💡 روی گندم‌گون او با من نمی‌دانم چه کرد؟ این همی دانم که: همچون کاه می‌کاهم دگر

💡 چو پر داریم، پیراهن نخواهیم چو گندم میدهند، ارزن نخواهیم

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز