جراحت نهادن
مترادفها
زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن
متضادها
بهبود بخشیدن، التیام بخشیدن، مداوا کردن
لغت نامه دهخدا
جراحت نهادن. [ ج ِ ح َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) زخم نهادن. ( آنندراج ). مجروح ساختن. زخم دار کردن:
چه راحتها بود آن دم که آید در برم دلبر
اگر چه یارم از غمزه جراحتها نهد بر دل.بدرچاچی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ایجاد جراحت کردن زخم نهادن.
جمله سازی با جراحت نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر آنچه پدرت مى بيند ببينى گريه نمى كنى شخصى به نام حبيب بن عمر مى گويد: به عيادت حضرت امير عليه السلام در همانبيمارى كه از دنيا رفت رفتم، نگاهى به جراحت (سر) آن حضرت انداختم و گفتم:
💡 جراحت تو به دل مرهم است و منت نیز ز زخم تیغ تو بر گردن است مرهم را
💡 در اين زمان شدت عطش و كثرت جراحت و سنگينى سلاح او را آسيب عظيم مى نمود. على اكبراز ميان دشمن صف را شكافت، به محضر پدر آمد و عرض كرد:
💡 بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ من که این جراحت از آن تیر و آن کمان دارم
💡 بر تن از نعل و الف تنها نه در دم شد عیان بس جراحت زان کمان و تیرم اندر پیکرست
💡 در سوم ماه مه، یک دکتر آمریکایی گری هاچ پس از بازکردن یک بسته بمبگذاری شده در دفترش در الخبر، صورت و دستانش جراحت برداشت.