لغت نامه دهخدا
تمش دانه. [ ت َ م َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) توت العلیق را گویند. ( تحفه حکیم مؤمن ).دانه تمش که تمشک باشد. رجوع به تمش و تمشک شود.
تمش دانه. [ ت َ م َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) توت العلیق را گویند. ( تحفه حکیم مؤمن ).دانه تمش که تمشک باشد. رجوع به تمش و تمشک شود.
توت العلیق را گویند. دانه تمشک باشد.
💡 هنری مورگِنتائو، وزیر خزانهداری آمریکا، برنامهای برای نازیزدایی از آلمان پیشنهاد داد که در آن غیرصنعتیکردن اجباری آلمان و اعدام بیمحاکمهٔ «جنایتکاران دانهدرشت» قید شدهبود.
💡 دانه خال لب و دام سر زلف تو دید شد پشیمان که در این دام چرا دیر افتاد
💡 چیا (نام علمی: Salvia hispanica؛ نام انگلیسی: chia) گیاهی است یکساله از سرده نو خانواده نعناعیان. این گیاه بومی آمریکای مرکزی است. این گیاه را برای مصرف دانه آن میکارند، گرچه خود گیاه کاربرد تزئینی هم دارد.
💡 آفت مردم طمع شد از خود و مردم مرنج مرغ را دانه بلا شد طعنه بر صیاد چیست
💡 اگر بخواهیم رفتار تک تک دانههای خاک را در نظر بگیریم، رابطهٔ تنش مؤثر بسیار پیچیده تر خواهد شد.
💡 دانه در دام بهر صید مرغی مینهی یا به قصد دل گره بر زلف پرخم میزنی