لغت نامه دهخدا
رایج کردن. [ ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رواج دادن. روا کردن. روان کردن. ترویج. ( تاج المصادر بیهقی ). رایج ساختن. روایی بخشیدن. بگردش درآوردن. در گردش نهادن. رواج بخشیدن.
رایج کردن. [ ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رواج دادن. روا کردن. روان کردن. ترویج. ( تاج المصادر بیهقی ). رایج ساختن. روایی بخشیدن. بگردش درآوردن. در گردش نهادن. رواج بخشیدن.
رواج دادن. روا کردن. روان کردن. ترویج.
💡 سیمونیدس طیف وسیعی از اشعار کُرال را با گویش ایونیایی و اشعار مرثیهای در اصطلاحات دوریک نوشت. بهطور کلی او را با ابداع نوع جدیدی از غزلهای کُرال، بهویژه رایج کردن شکلی از آن، به قصیده حماسی نسبت میدهند. اینها امتداد سرودهایی بود که نسلهای پیشین شاعران آن را فقط به خدایان و قهرمانان تقدیم کرده بودند: